تبليغاتX
این حس لعنتی از مرگ بدتره


این حس لعنتی از مرگ بدتره

جســـارت مـــی خــــواهــد!!!

نــزدیــک شــدن بــه افــکــار دختــری...

کــه روزهـــا...

مــردانــه بـــا زنــدگــی مــی جنـــگد ...

امــا شـــب هــا...

بالــشــش از هـــق هـــق هـــای دختــــرانه

خیــــس اســـت ... !
+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 17:9|مهتاب| |

چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری
“از سادگی نیست”
شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!!
+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 17:0|مهتاب| |

بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه ،

اما زمان تولد نوزاد، یک زن،تا ۵۷ واحد درد رو احساس می کنه.

این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ اسخوانه!!!

 

پ.ن)قدر مادراتونو بدونین

پ.ن۲)هی آقاهه که از هیکل زنت موقع بارداری ایراد میگیریو ولش میکنی اینو بفهم

+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 16:59|مهتاب| |

خدایا...

کی کات میدهی؟؟؟

هزار بار یک پلان را گرفتی

ما بازیگران خوبی نمی شویم باور کن
+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 16:57|مهتاب| |

وقتی از همه چیز بیزاری فقط مرگ آرومت میکنه که اونم خدا حیفش میاد عزراعیلو برسونه سمتم

خستم

خیی خستم

ینی میشه این روزای لعنتی تموم شه؟

+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 16:38|مهتاب| |

دوس دارم یه روز اونقد آلوچه و لواشک بخورم تا از چشام بزنه بیرون بعدشم بمیرم
+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 13:55|مهتاب| |

روی چای به(میوه ی به)نوشته برای  آرامش خاطر                                                               

                                                 قوت قلب                                                                    

                                                رفع دلتنگی

ینی هروقت خاطرمون پزیشون شد و دلمون تنگید اینو بخوریم زودی دلتنگیمون رفع میشه؟

+ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| 12:34|مهتاب| |

گاهي فكر ميكنم 

روي دست خدا مانده ام . . .

خسته اش كرده ام , خودش هم نميداند با من چكار كند . .

+ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391| 22:18|مهتاب| |

تبعید به معنای رفتن نیست

تبعید یعنی سلب اعتماد از همه چیز

آدمایی که کسی دوستشون نداره تبعید میشن

تبعید به ناکجا....

نه کسی بدرقشون میکنه ونه استقبال

یه قسمت از دیالوگ دایی بود توی سریال ایزل

خوشم اومد

منم یه تبعیدیم

اینجایی که الان هستم هم همون ناکجاست...

+ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391| 22:6|مهتاب| |

هوفففففففففففف

کارم به جایی رسیده ملیونی پول حروم کنم

خاک تو سرم که قدرت تصمیم گیری ندارم

+ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| 17:29|مهتاب| |

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه " حالت چطوره ؟ "
و تو جواب میدی " خوبم! "
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه :
" می دونم خوب نیستی
+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 19:43|مهتاب| |

  شونه آدم که هیچی

  شونه تخم مرغم پیدا نمیشه

 سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم !!!

+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 19:41|مهتاب| |

بی خوابی عجیب زده به سرم

گاهی دلم میخاد جلو آینه وایسم به خودم بگم خیلی خری

 

+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 1:50|مهتاب| |

گاهی باید بی هراس نوشت

بی آنکه نکند غریبه ای بخواند و درون پررازت را آشکار کنی

من مملوام از حرفهای ناگفته

از احساسات

از فکرهای پلید

از مهربانی ها

واین منم

باتمام ریزه کاری های خوب و بدم

من آنقدر ساده ام که حتی کفش دوزک ها هم حرفهایم را باور میکنند

آنقدر گریه هایم را زیر نقابی از خنده پنهان کرده ام که دیگران اشک هایم را باور ندارند

گاهی آنقدر کودک میشوم که با یک آبنبات چوبی میشود رامم کرد

گاهی آنقدر بزرگ میشوم که دیگران جلویم سکوت میکنند

گاهی آنقدر مهربان میشوم که مادربزرگم برشانه هایم زار میزند و مراسخت میفشارد و من موهای حناییش را نوازش میکنم

گاهی آنقدر پلید میشوم که دوستم هراسان میشود و مبهوت نگاهم میکند شاید هم متنفرمیشود

گاهی آنقدر خسته ام که دلم میخواهد جسمم را بکنم بندازم دور روحم را پروازدهم به ناکجا آباد

گاهی آنقدر هیجان دارم که خودم هم باورنمیکنم

گاهی آنقدر میخندم که اشکم سرازیر میشود

گاهی وسط گریه هایم هارهورهرهر میخندم خودم هم نمیدانم چرا

گاهی آنقدر وسواسی میشوم که داعم با دستمال کفش جیرم را تمیزمیکنم

گاهی آنقدر بی پروا حرف میزنم که دیگران خجالت میکشند

گاهی من هم مثل دیگران میشوم

گاهی کله خر میشوم

گاهی آنقدر مضطربم که 8 بار آلارم موبایلم را برای صبح چک میکنم

گاهی آنقدر کسلم که نیم ساعت غذا میخورم و میجوم بشقابم که تمام شد میگویم ناهار چی داشتیم؟

گاهی آنقدر بزرگ میشوم که دیگران به من افتخارمیکنند

گاهی آنقدر ضعیف میشوم که دیگران از بودنم خجالت میکشند

گاهی حرفهایی میزنم دیگران باورمیکنند اما خودم نه

گاهی آنقدر تاثیر گذار میشوم در زندگی افراد که مرا بغل میکنند میفشارند و تشکر میکنند

گاهی هم اندازه ی یک کره خر نفهم میشوم

این منم ....من نه منم...

 

 

+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 1:3|مهتاب| |

تمام حرفا و احساساتمو اکثرشو اینجا بالا آوردم

اما هنوزم سنگینی میکنن انگار رودلم

گل گاوزبونای مامانمم جواب نمیده

قرص رانیتیدین و متوکلوپرامیدم بی اثره

ته مونده های گندیده ی حرفامه که پنهونه

اوناهم بایدبالا بیاد تا راحت شم

 

پ.ن)چه پست حال به هم زنی شد

+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 0:25|مهتاب| |

یه گند گنده زدم به کامپیوتر که کلا همه چیش بهم ریخت

به نتم نمیشد وصلید

خودمم نمیدونم چه جور درس شد

 

+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391| 0:21|مهتاب| |

از مشکلات نباید فرار کرد

باید نشست با آنها گفتمان کرد

شاید سر به راه شدن اونا از ما فرار کردن

والا به قرعان

+ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391| 22:17|مهتاب| |

مادر بودن به همون اندازه که قشنگه سختم هست

وقتی همه وجودش میشه بخشش

وقتی همه هموغمش میشه بچه هاش

وقتی سختی میکشه واسه بچه هاش

وقتی اشکاشو پشت خنده هاش پنهون میکنه

مامان عزیزم روزت مبارک

روز همه مادرا مبارک

 

 

پ.ن)فردا میرم بازار با مامیم

قراره دستبند بگیرم ولی حس شدید انگل بودن دارم

اگه کنکور چیز به درد بخوری نیارم 1 سال تموم انگار زندگیم انگلی بوده فقط مصرف کننده بدون سود به دیگران

کلا حس انگل بودنو زیاد دارم

دست خودم نیست شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

ازخودم متفرم

 

میخام واس آجیمم کادو بگیرم اولین سالیه که مادر شدهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

دارم کلاه قرمزی میبینم خیلی دوس دارم ولقعا تو اوج کسلی خیلی ذوقیدم که دیدم الان شروع شدشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| 21:42|مهتاب| |

دلم میگیرد...

گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

 با لبخندی گرم فریبت می دهند

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند

و نوری که تاریکی می دهد...

 ازکلماتی که  

چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند

دلم می گیرد

 از سردی

 چندش آور دستی که دستت را می فشارد 

و نگاهی که

 به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند

از دوستی که برایت

هدیه

 دوبال برای پریدن می آورد

 و بعد 

پرواز

 را با منفورترین کلمات دنیا معنی می کند

دلم می گیرد از چشم امید داشتنم به این

 همه هیچ

 گاهی حتی

 از خودم هم دلم میگیرد

دکتر علی شریعتی

+ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| 14:27|مهتاب| |

آدم ها فقط آدم هستند...

آدم ها فقط آدم هستند نه بیشتر , نه کمتر

اگر کمتر از چیزهایی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای ...

اگر بیشتر از آن حسابشان کنی , آنها تو را می شکنند...

بین این آدم ها ,فقط باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه ...!!!

+ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| 14:22|مهتاب| |